برای تنهایی پدرم: یادداشت
12.11.2008 Larger FontFont SizeSmaller Font ارسال خبر به دنباله ارسال خبر به بالاترین ارسال خبر به توییتر ارسال خبر به فیسبوک Bookmark and Share ارسال خبر به دوستان چاپ خبر
تونیا کبودوند

آن هنگام که دست به قلم می‌برم قلمم او را می‌نویسد و او را می‌خواند. قلمم ناتوان از وصف مهر پدری‌ست. این قلب پردرد و پرزخمم را شاید این نوشته مرهمی باشد. از که بگویم از آنان که فریادهای عدالت‌خواهی، برابری و آزادی‌طلبی‌شان گوش دنیا را پرکرده است و اکنون برای «غیرخودی» چون او با سکوت‌های زجرآورشان قلبم را تکه تکه می‌کنند و یا از آنان که بودنشان را در رفتن به جای ماندن دیدند و تنهایی ما را تنهاتر کردند یا آنان که تماس هرازچندگاهی‌شان ما را دلگرم می‌کند و ما را به صبری هم‌چون صبر ایوب فرامی‌خواند.


می‌نویسم تا همه به یاد آورند؛ او مظلوم‌ترین زندانی است که سالها با بی‌عدالتی‌ جنگید و کنون خود در چنگال این بی‌عدالتی به بندکشیده شده است. او هرگز نمی‌ایستد،‌ سکوت اختیار نمی‌کند و هرگز دست از دفاع از حق دیگران برنمی‌دارد حتی اگر در بند باشد. چه دردی جانکاه‌تر از آن که ببینی بسیاری از آنان که آزادند برای آزادی وی گامی برنمی‌دارند و او که خود گرفتار است برای رهایی همگان در تلاش است.


می‌نویسم برای آنان که او را مشوش‌گر اذهان عمومی و نظام‌برانداز خویش می‌نامند باور کنند که او فارغ از بازی‌های سیاسی، تنها دلواپسی‌اش پایمال گشتن حق همنوع‌اش در هر لباس و هر جنسیت و هر نوع تفکر و ایده‌ سیاسی است.


در آغاز راه تنها بود و چه خیل یارانی که دست یاری بسویش دراز کردند و خود را همگام و همراه با وی دانستند. هرکس با هدف و نیت خاص خویش خواست تا نگذارد این بار سنگین تنها بر دوش او باشد و افسوس از این میان تعداد یاران راستین انگشت‌شمار بود. چه آنانکه ترسیدند و چه آنانکه در پی‌نام و نشانی بودند همه رفتند و اکنون او باز همچون آغاز راه تنهاست. او نه می‌‌ترسد و نه در پی نام و نشانی است و چنین است تاوان ماندن 11 سال حبس و شکنجه برای آنکه نخواست برود، برای آنکه ماند تا همگان باور کنند و بدانند باید از حق دفاع کرد تاوانش هرچه هست باشد.


 


 


تونیا کبودوند


فرزند محمد صدیق کبودوند


محمد صدیق کبودوند